تمام شد
رفتند
تو ماندی و سکوت
(سکوت یعنی دیوار های دیروز فرو ریخت
دیوار های کوتاه قدیمی دیروز
که نه پیچک داشت
نه مرمرین بود
نه هیچ گاه زیبا بود
که همیشه آرزو می کردی زیبا شوند
ولی چشم بر هم زدی و فرو ریخت
هیچ شد
حیرت شد
سکوت شد .)
بی ترس
بی امید
بی فردا
دو چشم حیران بی منظره
بی هجوم بادبادک های رنگی رویا
که گاه گاه می آمدند و
از رنگ سیرابت می کردند
و باد می آمد آنها را می برد
و می دویدی به دنبالشان
و همیشه فرار می کردند به افق
تمام شد
رفتند
رنگ ها رفتند
باد بادک های دیروز که فرار می کردند
در حاشیه ی افق محو شدند و دیگر هم
نمی آیند به زمینه ی خاکستری آسمان رنگ بپاچند ...