تبليغاتX
سومینا
سومینا
تراوشات ادبی یک جامعه شناس نصفه نیمه
و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد!
سلام

سلام . کجا بودی ؟؟؟

همین دورو بر

دیر کردی ؟

نه .شلوغ بود .اتوبوس دیر اومد .

گرفتی ؟

آره ..نه ...نرسیدم برم .فردا می رم .

از مدرسه ات زنگ زدن .

مدرسه ؟؟کی؟ خوب چی گفتن ؟

هیچی گفتن فردا ساعت اول دبیر نداری نری مدرسه .

آهان .خوب بابا زنگ نزد ؟

نه.ولی تو غصه نخور مادر .پیداش می شه .مثل همیشه یه مدت دیگه پیداش میشه .تو به فکر درسات باش....اگه درس نخونی....

خوب باشه تو گریه نکن باز ...تو رو خدا بسه ...شام داریم؟؟ گشنمه.

********

خیلی خوشمزه شده .مرسی.بیا اینو بگیر .

این چیه ؟باز پول از کجا اوردی ؟

قرض کردم .باور کن .بابا اومد پسش می دم. رفیقمه غریبه نیست .

باشه .خوب باشه چرا اینجوری نگاه می کنی .غذاتو بخور .چرا زیر پیرهنت قلمبس؟بذار ببینم .

نه ولش کن .دست نزن کتابمه .ا ول کن دیگه .

بذار بذار

آخ ....

اینا چیه؟آدامسارو بسته ای چند می فروشی ؟

چی داری می گی .ول کن .بذار خودم جمع می کنم ...مال خودم نیست مال ...مال ..این پسره...

خیلی خوب بسه بسه یه هفتس فهمیدم .دیروزم سر چهار راه بالایی دیدمت.

من ...آخه مامان ..من...خیال نکن نمی دونم !اون همه قاب دسمالو بره چی می دوزی !

خیلی خوب برو تلوزیون تماشا کن .برو .من جمعشون می کنم .

اونشب دوتا گونه سرخ بودن شاید از خوشحالی. شاید از شرم .من نمی دونم !

|+| نوشته شده در  شنبه 19 فروردین1385ساعت 13  توسط الناز  | 

من مسافرم!
ومن مسافرم ای باد های همواره

مرا به وسعت تشکیل برگ ها ببرید!

در این سکوت تلخ شبانه

در این حیرت تهی از زمزمه های الهام

در این سکوت وسکوت !

در این چشم های همیشه جوینده وهرگز یابنده

در این هبوط دردناک بی حاصل

در این حصار تنهایی سرد بی روزنه

در این سکوت و سکوت!

اسیر وسوسه ام !

وسوسه ی شوم همیشگی

همان وسوسه ی  دردناک تحول !

بلوغ !

رسیدن !

...

خدا می داند که این شفیره ی خسته ی ذهنم

یا نمی دانم قلبم

دوباره چه قدر درد می کشد

به عشق و به انتظار پوست انداختن !

ومن چه  قدر درد می کشم

شاید درد زایش

زایش از دستانم

(از شاه راهی که از قلبم به دستم کشیده شده

چیزی در انتظار بیرون طراویدن است )

ومن درد می کشم

و اسیر وسوسه ام

اسیر وسوسه ام و این درد عجیب برایم شیرین است!

 

|+| نوشته شده در  شنبه 12 فروردین1385ساعت 21  توسط الناز  | 

نگاه
من وتو همچون دو آینه رو بروی هم

 یعنی یک دنیا تکرار

یعنی تا عمق آینه ها انعکاس واژه ی "ما"

یعنی تا همیشه نگاه

تنها نگاه

تنها نگاه

تنها نگاه

.....

آه آن روز که آینه ات شکست

من شدم انعکاس هیچ

وتکرار همیشه ی تهی

وتو

نه ! تکه های تو

انعکاس همه چیز جز من!

|+| نوشته شده در  شنبه 12 فروردین1385ساعت 20  توسط الناز  |